دسته‌ی روزنوشت

پنج روز تعطیله، حالا چیکار کنیم؟

ایران کلا شرایط همه‌چیش با کل دنیا فرق میکنه، تو همه جای دنیا، شما حدودا پنج روز کار میکنید و در ادامه‌ش، دو روز تعطیلات دارین، ولی گاهی تو ایران این نسبت برعکس میشه، مثل این هفته که دو روز کار کردیم و حالا پنج روز تعطیلی انتظارمون رو میکشه. به نظر من تعطیلات به دو نوع هستش، نوع اول تعطیلاتی که چه با برنامه…

ادامه مطلب

آنه فرانک: خاطرات یک دختر جوان

‎داستان آنه فرانک من رو شیفته خودش کرده، دختری که از دست نیروهای اس اس و نازی، دو سال توی شیروونی یک خونه مخفی شده بود. وقتی توی چنین شرایطی قرار میگیری، هر روزی که میگذره به زندگی و آزادی بیشتر امیدوار میشی، هر ثانیه منتظری که مخفی‌گاه لو بره، ولی وقتی ثانیه بعد، چنین اتفاقی نمیوفته، به اندازه همون یک ثانیه هم امیدت به…

ادامه مطلب

هر یکشنبه کذایی

واقعاً نمیدونم چی بگم… سه دقیقه تا بزرگترین جدال حرفه‌ای زندگیمون مونده، که همش امروز به ثمر میرسه.. یا مثل یک تیم قوی میشیم، یا از همدیگه فرو می‌پاشیم، سانت به سانت، بازی به بازی، تا زمانی که تموم بشه، و الان ما توی جهنم به سر میبریم آقایون. آقایون باور کنید که ما می‌تونیم اینجا بایستیم و لگد مالمون بکنن، یا اینکه بجنگیم و راه نجاتی واسه خودمون باز کنیم …

ادامه مطلب

لطفا همبرگر رو جناحی نکنید

فک نکنین ایرانی ها عن همه چی رو در میارن، نه این حرفه فقط مختص ما نیست. اینکه یه سری ایرانی ها هالووین جشن میگیرن و مهمونی میرن رو بهشون گیر ندیم، هرکی یجور خوشه، ولی غرب رسما ما برگرخوار هارو هدف قرار دادن. یه همبرگر چیه، اونم میخواین ازمون بگیرین! یه رستوران استرالیایی (مثلا فری کثیف استرالیا) برای روز مقدس هالووین، یه همبرگر مخصوص…

ادامه مطلب

مسافری از هند

تو زندگی قبلیم، یه راننده ی نیسان آبی به پلاک ۱۷و۲۶۱ ایران ۱۵ بودم. آخ آخ، یادش بخیر، تو زندگی قبلیم تبریزی بودم. اون زمان شرخری، کار چاق کنی و خلاصه هرکاری رو که با نیسان آبی میشد انجام داد، تقبل می کردم.. اون سال طوفان شدیدی اومده بود، هفت‌تا باغ لاغر، هفت‌تا باغ چاق رو خورده بودن و قحطی سیب زمینی شده بود، اون…

ادامه مطلب