دسته‌ی داستان نویسی

تمرین‌هایی که برای کلاس‌های نویسندگی‌ای که میرم، و یا تمرین‌هایی که در روز‌های بین کلاس انجام میدم رو اینجا میارم، پس به همین دلیل سعی میکنم بیشتر و بیشتر بنویسم تا شما نظر بدین و من از نظرات شما استفاده کنم.

سلام، من یک کالای قاچاق هستم

من نمیدانم اینجا کجاست چون یک، زبانش را بلد نیستم و متوجه حرف‌های‌تان نمی‌شوم، دو، معمولا نحوه ورود به ما به این‌جا به این صورت است که ما را می‌پیچند لای پارچه، پرتمان می‌کنند آن ته‌مَه‌های لنج‌ها و از دریا وارد این منطقه می‌شویم، که حدس میزنم آن‌ها ما را بدون اینکه کسی بفهمد وارد این منطقه می‌کنند که شما ظاهرا بهش قاچاق می‌گویید و…

ادامه مطلب

چرا برخی پشت میکروفن یا پشت بیانیه‌هاشون، جنگ‌طلب میشن؟

هر صبح، ساعت هفت از خواب بیدار میشوم و ساعت هشت از خانه بیرون میزنم. من مسافر هر روزِ خط انقلاب – ونک می‌باشم و همیشه دوست دارم سوار ونِ آقای سخاوت بشوم. آقای سخاوت، از خوش‌برخوردترین راننده‌های پایانه ونک می‌باشد ولی تفکرات وی کمی عجیب است و معمولا پشت فرمان زیاد بالا منبر می‌ر‌ود. یک روز از همین صبح‌ها که من سوار ون بودم،…

ادامه مطلب

مسافری از هند

تو زندگی قبلیم، یه راننده ی نیسان آبی به پلاک ۱۷و۲۶۱ ایران ۱۵ بودم. آخ آخ، یادش بخیر، تو زندگی قبلیم تبریزی بودم. اون زمان شرخری، کار چاق کنی و خلاصه هرکاری رو که با نیسان آبی میشد انجام داد، تقبل می کردم.. اون سال طوفان شدیدی اومده بود، هفت‌تا باغ لاغر، هفت‌تا باغ چاق رو خورده بودن و قحطی سیب زمینی شده بود، اون…

ادامه مطلب

خاطرات ویلیام فاکنر

صبح با صدای بارون از خواب بیدار شدم. هنوز منگ و گیج خواب بودم و مغزم لود نشده بود، نمیدونستم چند شنبست و چه فصلیه که اینجوری بارون میاد. هفته رو مرور کردم و فهمیدم امروز پنجشنبه‌ست و حدس زدم پاییز پاتک زده، چون خونه هم به شدت سرد بود. گوش دادن به صدای بارون زیر پتوی گرم، هرکسی جای من بود، تخت رو ول…

ادامه مطلب