دسته‌ی داستان نویسی

سلام، من یک کالای قاچاق هستم

من نمیدانم اینجا کجاست چون یک، زبانش را بلد نیستم و متوجه حرف‌های‌تان نمی‌شوم، دو، معمولا نحوه ورود به ما به این‌جا به این صورت است که ما را می‌پیچند لای پارچه، پرتمان می‌کنند آن ته‌مَه‌های لنج‌ها و از دریا وارد این منطقه می‌شویم، که حدس میزنم آن‌ها ما را بدون اینکه کسی بفهمد وارد این منطقه می‌کنند که شما ظاهرا بهش قاچاق می‌گویید و…

ادامه مطلب

چرا برخی پشت میکروفن یا پشت بیانیه‌هاشون، جنگ‌طلب میشن؟

هر صبح، ساعت هفت از خواب بیدار میشوم و ساعت هشت از خانه بیرون میزنم. من مسافر هر روزِ خط انقلاب – ونک می‌باشم و همیشه دوست دارم سوار ونِ آقای سخاوت بشوم. آقای سخاوت، از خوش‌برخوردترین راننده‌های پایانه ونک می‌باشد ولی تفکرات وی کمی عجیب است و معمولا پشت فرمان زیاد بالا منبر می‌ر‌ود. یک روز از همین صبح‌ها که من سوار ون بودم،…

ادامه مطلب