مرخصی از اوین

همیشه اردیبهشت برام متفاوت بود، ولی الان دو سالی میشه که برام عجیبه، دو سالیه نمیشناسمش. با خودم میگم این همون اردیبهشتی بود که بیست و سه سال بهم حال داده بود؟ حالا رفیق نیمه راه شده؟ شیش ماه اول امسال به ناجوان‌مردانه ترین وضعیت ممکن، افتضاح و سخت بود. تا به خودم می‌اومدم، غم میومد میگفت حاضر! میگفتم اشتباه گرفتی، مآتم میومد میگفت حاضر! تا یکم خبری نبود، فک میکردم بهم مرخصی دادن، مثل وقت هایی که زنگ آخرِ مدرسه رو میزدن یه جوری از مدرسه پر میکشیدی انگار تو بلندگوی اوین اسم مرخصی هارو اعلام میکنن. ولی الان بیخیال، خب تو زندگی برای هرکسی از این تجربه ها پیش نمیاد، تجربه های عجیبی بود، بابتشون نمیدونم از خدا ممنون باشم یا نه، بازم دستش درد نکنه، ولی دهنم سرویس شد. میدونی، برام گرون تموم شد، خیلی اذیت شدم، اینو که دیگه نمیشه انکار کرد، ولی سعی کردم قوی باشم، توی این همه سیاهی گم نشم و مثل این عکس بخندم، که شیش ماه سربالایی رو با هر نفس زدنی بود رفتیم، امیدوارم بقیه راه سرپایینی باشه. در آخر، هر روز زیر لب شاملو زمزمه میکنم. اونجا که میگه:

ما نیز روزگاری، لحظه‌ای، سالی، قرنی، هزاره‌ای، از این پیش ترک
هم در این جای ایستاده بودیم
بر این سیاره، بر این خاک
در مجالی تنگ هم از این دست، در حریر تاریکی، در کتان روز،
در ایوان گسترده ی مهتاب،
در تارهای باران، در شادَرْوانِ بوران
در حجله ی شادی، در حصار اندوه
تنها با خود، تنها با دیگران
یگانه در عشق، یگانه در سرود
سرشار از حیات، سرشار از مرگ
ما نیز گذشته ایم چون تو بر این سیاره، بر این خاک
در مجالِ تنگِ سالی چند، هم از این جای که تو ایستاده ای اکنون
فروتن یا فرومایه
خندان یا غمین
سبک پای یا گران بار
آزاد یا گرفتار
ما نیز روزگاری…

(Visited 1 times, 1 visits today)

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

15 + 4 =