در حال بارگذاری

لطفا کمی صبر کنید

ماتریوشکا

ماتریوشکا عروسک‌های چوبی و توخالی روسی هستش که در تمام دنیا معروفه، عروسک‌هایی که از بزرگ تا کوچیک که تو دل همدیگه قرار میگیرن. هر بار با این عروسک‌ها، به یک کشف تازه می‌رسین، از جز به‌کل و از کل به جز، اینکه پس از هر عروسکی، عروسک دیگر از دلش بیرون میآد و اینا همه در یک ارتباط ماهوی با همدیگه قرار دارن و همدیگه رو مثل پازلی تکمیل می‌کنن. پارسا پیروزفر، همچون عروسکای ماتریوشکا و مثل شعبده‌بازهایی که از کلاهشون هر بار چیز تازه‌ای بیرون میآرن، ماجرایی تازه و داستانی جدید برامون بیرون میآورد و تمام این داستانکها، یک ارتباط ماهوی به لحاظ موضوع‌ها، زیر متن، شخصیت‌ها و مسایل مبتلا به اجتماعی و روحی و روانی و…با یکدیگر داشتند، که مثل همون عروسک‌ها باهم مرتبط هستن و از دل همدیگه بیرون میآن، یعنی یکی موجب بروز و ظهور دیگری میشوند. حتی بروشور نمایش هم، تداعی‌گر وجه ماتریوشکایی هستش که من رو یاد یکی از عکس‌های معروف هیچکاک میندازه، که هیچکاک هم در دل هر ماجرا و اتفاق، ماجرا و اتفاقی دیگه رو قرار میده و مثل یه شعبده‌باز اون رو از کلاه هیچکاکیش بیرون میآره، از پس یک خرگوش، کبوتری و خرگوشی و ماجرایی دیگه، مثل چخوف توی دنیای نمایشنامه‌نویسی. در کل این نمایش، نمایشی کم نظیر نیست، در عین سادگی نمایشی بی نظیره و به نظرم چند اپسیلون از “می سی سی پی نشسته می‌میرد” پر زرق و برق، بهتر بود.

سجاد افشاریان

arashy
توسط آرش

۱۳ شهریور ۱۳۹۶