افسردگی، سقوط به دنیای زیرین و مرگ تدریجی

دو سبک زندگی را در نظر بگیرید. اولی: کاری تمام وقت و تایم آزاد کمتر، درنتیجه درآمد بیشتر و پیشرفت کمتر / دومی: کاری پاره‌وقت و تایم آزاد بیشتر، پس درنتیجه درآمد کمتر اما پیشرفت بیشتر. شما اگر قدرت انتخاب داشتید کدام را انتخاب می‌کردید؟ جنگ این روزهای من با خودم در پیدا کردن جواب این سوال و یک سوال دیگر است.

چرا این‌روزها همبرگر نیز من را به سختی من را خوشحال می‌کند؟

برای من و امثال من که بیشترین زمان روزانه‌مان را به کار اختصاص می‌دهیم، رضایت شغلی یا رضایت شخصی از این عمده فعالیت روزانه، تاثیر مستقیمی در رضایت از زندگی دارد. شغل و مسیر کاری ما با سرعت در حال پیشرفت است پس ما اگر نتوانیم در این مسیر حرکت کنیم، نه تنها پیشرفتی در خودمان یا کارمان حاصل نمی‌شود، بلکه ممکن است بزودی کار خود را از دست دهیم. ما به همان مدت زمانی که کار می‌کنیم به زمان آزاد احتیاج خواهیم داشت تا خودمان را بروز نگه بداریم و با تکنولوژی‌های جدید سر و کله بزنیم، ولی حقیقت عمر این است که اگر شما شغلی تمام وقت دارید، پس با بحرانی به نام عدم وقت کافی دست و پنجه نرم خواهید کرد و برای حل این معضل سعی می‌کنید از کارهای اضافه یا بیهوده دوری کنید تا مقداری وقت بیشتر برای خود پیدا بکنید.

این بحران عدم وقت کافی برای خود به حدی جدی می‌شود که مثلا در مورد من، تصمیم گرفتم دیگر ریش‌هایم مدل خاصی نداشته باشد و فقط یک ته ریش ساده بر روی صورتم بماند تا وقت کمتری برای مرتب کردن آن صرف کنم. دیرتر به وبلاگم سر بزنم و کمتر بنویسم، تا هم مقداری زمان حفظ کنم و ذهنم را بیش از پیش با نوشتن درگیر نکنم. همچنین علارغم لذت زیادی که از خواندن کتاب می‌بردم، از زمان آن کم کردم تا این بتوانم این بحران عدم زمان کافی و ذهن آزاد را کنترل کنم.

هرقدر که به پیشرفت اهمیت بدهید یا به آن احساس نیاز بکنید، این عدم وقت کافی بیشتر شما را آزار می‌دهد. به این ترتیب شما دچار یک سندرمی می‌شوید که اسم آن را سندرم عدم وقت کافی برای خود می‌گذارم و این سندرم زمانی خودش را می‌دهد که شما علارغم رضایت از محیط کاری خود، فضای پیشرفتی در آنجا پیدا نمی‌کنید و همچنین در بیرون از محیط کار، به دلیل عدم وجود وقت کافی، نمیتوانید به این خواسته‌ی خود برسید و بدین گونه دچار مشکلات اساسی‌تر می‌شوید.

استرس

همه‌چی در همین یک کلمه خلاصه می‌شود، استرس. اگر شما فردی باشید که از یادگیری لذت می‌برید ولی نمیتوانید این لذت را ارضا کنید، دچار استرس می‌شوید. وقتی حس جا ماندگی نسبت به زمان یا بقیه نیز در شما ایجاد شود، این استرس تشدید می‌شود و در ذهن و مغز شما رخنه میکند و رفته رفته شما را به زوال می‌کشاند.

مشکلات جسمی

متاسفانه استرس منشا همه چیزهای بد است، در اینجا هم اگر مسئله عدم پیشرفت یا عدم وجود وقت کافی به حدی برای شما بحرانی شود که دچار استرس شدید روزانه شوید، در موردی مثل من دچار پادردهای شدید یا گرفتگی‌های شدید عضلانی می‌شوید و همچنین دچار دست یا سردردهای پراکنده می‌شوید که اگر به فکر رهایی از آن نباشید، این دردها برایتان مشکل جدیدی می‌شود و مشکل اصلی در این بین گم می‌شود.

درگیری ذهنی

در نظر داشته باشید که اگر خوب پیشرفت نکنید یا خودتان را آپدیت نکنید، باعث میشود هر لحظه پیشنهادی کاری یا یک همکاری خوب که منتظرش هستید را از دست بدهید. این شاید مهمترین دلیل استرس این روزهای من است. شما یک سری ایده‌های ایده‌آل در ذهنتان دارید و اگر پیشنهادی به دست شما برسد نمیتوانید بگویید چند هفته برای من صبر کنید. هیچ فرصت دومی هم به شما داده نخواهد شد، پس همین مسئله به اندازه کافی ترسناک است.

اوقات فراغتی که خوش نمی‌گذرد

فرض کنید که به یک تعطیلی چند روزه رسیده‌آید , دو برنامه پیش روی شما است: یک) چند روزی را به خواست همسر خود به سفر بروید یا با تعطیلات را در کنار دوستانتان بگذرانید. دو) پیشتر شما دوست داشتید که از این تعطیلات برای کارهایی که در طول هفته مدام به آن فکر میکردید، استفاده کنید. با توجه به اینکه تفریح و دور بودن چند روزه از کار برای شما به شدت لازم است، اگر تفریح یا سفر را انتخاب کنید، مدام گوشه‌ی ذهنتان در نظر دارید که اگر الان در خانه و مشغول مطالعه بودید، حال بهتری داشتید پس از حال الان خود که در سفر هستید راضی نیستید و نه تنها سفر به شما کمکی نمیکند بلکه حال بد شما را تشدید می‌کند.

بهم ریختن ساعت بیولوژیک بدن

خب شما که صبح تا عصری زمانی برای خودتان ندارید، پس می‌ماند عصرها و شب‌ها. عصرها تا ترافیک را پشت سر بگذارید و به منزل برسید، کمی استراحت کنید یا غذایی میل کنید، بخش اعظمی از این تایم را از دست داده‌اید و چاره‌ای ندارید جز اینکه شب بیشتر بیدار بمانید، اگر هم نخواهید شب‌ها بیدار بمانید، در نظر داشته باشین که شما پیشتر دچار درگیری‌های ذهنی و استرس شده‌اید که موجب می‌شود شب‌ها نتوانید به راحتی بخوابید، پس این بیدار ماندن‌های طولانی به شما که میخواهید صبح زود بیدار شوید و راهی سرکار شوید آسیب می‌زند. بدین ترتیب شما صبح‌ها سخت و دیر از خواب بیدار می‌شوید، برای اینکه بیشتر به محل کار خود دیر نرسید، عجله می‌کنید. کم‌خوابی و استرس و این عجله باعث می‌شود که روزتان را بد شروع کنید و تا پایان روز خوبی سپری نکنید. در بازه‌ی طولانی مدت این روند باعث می‌شود که بازدهی بدن شما کم شود، زودتر خسته شوید و ذهن شما برای یادگیری آمادگی لازم را نداشته باشد.

با توجه به این مواردی که من در طی این مدت تجربه کرده‌ام، احساس می‌کنم پاره‌وقت کردن کار در حال حاضر انتخاب درستی باشد و به این انتخاب نیاز دارم تا مدتی از این فضا دور شوم و خودم را بازیابی و ذهنم را با اطلاعات بهتری پُر کنم. از مشکلاتی که این مدت تجربه کردم فهمیده‌ام تحمل این مشکلات نسبت به بهای مادی آن ارزش ندارد، فراموش کردن خود و برده‌ی کار شدن در نهایت به افسردگی ختم می‌شود. البته باید در نظر داشته باشیم که یک مرز باریکی بین کم کردن کار در جهت اختصاص آن زمان به خود و یاغی شدن در مقابل کار وجود دارد و عملی کردن چنین تصمیمی زندگی را گذران بیشتر سخت می‌کند اما شاید بتوانیم بیشتر از خود رضایت داشته باشید.

(Visited 18 times, 1 visits today)

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

15 − پانزده =