آنه فرانک: خاطرات یک دختر جوان

‎داستان آنه فرانک من رو شیفته خودش کرده، دختری که از دست نیروهای اس اس و نازی، دو سال توی شیروونی یک خونه مخفی شده بود. وقتی توی چنین شرایطی قرار میگیری، هر روزی که میگذره به زندگی و آزادی بیشتر امیدوار میشی، هر ثانیه منتظری که مخفی‌گاه لو بره، ولی وقتی ثانیه بعد، چنین اتفاقی نمیوفته، به اندازه همون یک ثانیه هم امیدت به زندگی قوی‌تر و بیشتر میشه.

‎به نظرم دوسال مخفی شدن و لو نرفتن، قدری به آدمی امید میده که با خودت میگی ما تا اینجا که رسیدیم، پس شاید همه‌چی قراره درست بشه، ولی در اوج امیدواری، مخفی‌گاه لو میره و ناامید وارد اتاق های گاز اردوگاه برگن بلزن بشی. و میدونی که پایان زندگی تو مثل همه شش میلیون یهودی کشته شده در هولوکاست، به چه شکلی خواهد بود.

‎اوج غم یا شاید جذابیت این داستان واقعی اینجاست که ما داستان رو از خاطرات نوشته شده توسط خود آنه فرانک میخونیم و داستان تا چندثانیه قبل از اینکه نیروهای اس اس و نازی اون مخفی‌گاه رو پیدا بکنند، ادامه داره و از اون لحظه به بعد، ما هیچی نمیدونیم و داستان در اوج تموم میشه.

‎همچنان نیاز دارم از هولوکاست و آشویتس بیشتر بخونم، بیشتر ببینم، نمیدونم چی شد که من وارد این برهه عجیب زندگانی شدم.

(Visited 8 times, 1 visits today)

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × دو =