سلام، من یک کالای قاچاق هستم

من نمیدانم اینجا کجاست چون یک، زبانش را بلد نیستم و متوجه حرف‌های‌تان نمی‌شوم، دو، معمولا نحوه ورود به ما به این‌جا به این صورت است که ما را می‌پیچند لای پارچه، پرتمان می‌کنند آن ته‌مَه‌های لنج‌ها و از دریا وارد این منطقه می‌شویم، که حدس میزنم آن‌ها ما را بدون اینکه کسی بفهمد وارد این منطقه می‌کنند که شما ظاهرا بهش قاچاق می‌گویید و…

ادامه مطلب

برای تو که در بندی

من دوستان کمی دارم. می‌دانم که با گفتن این جمله، با خود فکر میکنید که آیا شما را در همین تعداد اندک جا داده‌ام یا نه، یا اصلا با احتساب شما، همچنان تعداد دوستانم کم است یا خیر؟ اما تا جایی که یادم است همیشه دوستان کمی داشته‌ام. برای همین است که فقدان یکی از همین تعداد اندک، بسیار برایم سخت است. البته دوستان بسیار…

ادامه مطلب

چرا برخی پشت میکروفن یا پشت بیانیه‌هاشون، جنگ‌طلب میشن؟

هر صبح، ساعت هفت از خواب بیدار میشوم و ساعت هشت از خانه بیرون میزنم. من مسافر هر روزِ خط انقلاب – ونک می‌باشم و همیشه دوست دارم سوار ونِ آقای سخاوت بشوم. آقای سخاوت، از خوش‌برخوردترین راننده‌های پایانه ونک می‌باشد ولی تفکرات وی کمی عجیب است و معمولا پشت فرمان زیاد بالا منبر می‌ر‌ود. یک روز از همین صبح‌ها که من سوار ون بودم،…

ادامه مطلب

یک ماه و چند روز در سارینا

در ادامه‌ی نوشته‌ی قبلیم در رابطه با جلسه‌هایی که برای استخدامی رفتم، یکی از اون جلسات به نتیجه رسید و من در حال حاضر تحت عنوان فرانت-اند دولوپر عضو شرکت سارینا هستم. بعد از مدت تقریبا زیادی که یا تنها کار می‌کردم و یا دورکار بودم، وارد شرکتی شدم که از نظر نیرو و تعداد افرادی که اونجا کار میکنن، در طی چهار یا پنج…

ادامه مطلب

چند مصاحبه‌ی اخیر من

طی چند سال قبل، هیچ مصاحبه کاری جدی نرفتم. یعنی هر جلسه‌ی مصاحبه‌ای که می‌رفتم، به دنبال کار نبودم ولی از اطرافیان معرفی شده بودم، منم بیشتر برای آشنایی و گپ زدن می‌رفتم. اما چند وقت گذشته، بعد از مدت طولانی تصمیم گرفتم کارم رو عوض کنم، پس به چندتا مصاحبه کاری جدی رفتم، از همین رو طی این مصاحبه ها به نکات عجیب و…

ادامه مطلب